عید سعید قربان و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
عید قربان است ای یاران گلافشانی کنید در منای دل وقوف از حج روحانی کنید تا نیفتاده است جان در پنجۀ گرگ هوا گوسفـند نفـس را گـیرید و قـربانی کنید سنگها از مشعر وصل الهی کرده جمع جنگ با شیطان و ترک فعل شیطانی کنید بانگ لبیک از درون آرید بیرون تا به تن حـلـۀ احــرام از انــوار ربـّـانـی کـنـیـد در مسیر وجه ربّک پای جان بگذاشته گام اول در هوالهو خویش را فانی کنید پای تا سر ذکر حق گردیده در عین سکوت گـفتگـو با ذات پـاک حیِّ سبحانی کـنید از سر من، موی بتراشید و محو هو شوید تا همه لـبـریز از نـور جـمـال او شوید شستشو کن روح را در چشمه عین الیقین حلۀ احرام پوش از شهپر روح الامـین پاک کن آئینه را از زنگ تزویر و ریا تا شوی سر تا قـدم آئـیـنـۀ حـق الیـقـین گردن تـسلـیم اسماعـیل را در زیر تـیغ تـیغ ابراهـیم را بر حـلـق اسماعیل بین تـیغ از الـماس در دست پدر بـرنـدهتـر ای عجب نازکتر از گل آن گلوی نازنین نه گلو بشکافت نه آن کارد حنجر را برید هم پسر گردید محزون هم پدر شد خشمگین پای تا سر شعله شد فریاد زد کای تیغ تیز از چه کندی میکنی در امر رب العالمین تیغ گفتا کای سراپا گشته از محبوب پُر تو به من گـویی بـبر اما خـدا گوید نبر ناگهـان آمـد نـدا از جـانب رب جـلـیـل مرحبا ای عزم تو اخلاص و صدقت را دلیل تا بماند نور ختم المرسلین در صلب تو فدیه آورده است بر فرزند پاکت جبرئیل ما پـذیـرفـتـیم از تو ذبـح فـرزنـد تو را تو خلیلی تو خـلیلی تو خـلیلی تو خـلیل ما تو را در بوته اخلاص کردیم امتحان ما تو را دادیم تا صبح جزا اجر جزیل هم تو بیرون آمدی از آزمایش رو سفید هم جلال و عزت تو کرد شیطان را ذلیل کشتن فرزند با دست پدر سخت است سخت چون جمال دوست دیدی این بلا آمد جمیل تا ز چشم ابر آیـد بارش رحـمت فـرود بر تو و بر هاجر و فرزند دلبندت درود ای خـلیل الله اسماعـیل تو از آن ماست تا قیامت زنده این سنت به صحرای مناست غم مخور گر زنده برگردید اسماعیل تو مـقـتل ذبح عـظیم ما مـنای کـربـلاست فرقها دارند با هم این ذبـیح و آن ذبیح این سرش بر سینه تو، او سرش بر نیزههاست حلق اسماعیل تو دارد خراش از خنجری حنجر او پاره پاره از دم تـیغ جـفـاست جسم اسماعیل تو چون روح در آغوش تو پیکر مجروح او از سمّ اسبان توتیاست ذبح تو سیراب بود و مثل گل شاداب بود ذبح زهرا با لب عطشان سرش از تن جداست ای خلیل ما بود تا سیل اشکت در دوعین آب شو چون شمع سوزان گریه کن بهر حسین کیستی تو مروه و سعی و صفایی یا حسین بیت و رکن و مشعر و خیف و منایی یا حسین تو طوافی تو مطافی تو نمازی تو دعـا تو ذبـیحی تو ذبـیحاً بالـقـفـایی یا حسین آب زمـزم تـشـنه لعـل لب خـشکـیدهات تو هزاران خضر را آب بقایی یا حسین خون تو جاریست در رگهای احکام خدا بلکه خود خون خدا، خون خدایی یا حسین تو حسینی تو حـسین کل خـلـق عـالمی تو شهیدی تو شهید کـربـلایی یا حـسین تو تمام مصحـفی، آیـات زخـم پیکـرت تو کـتـاب انـبـیـا و اولـیـایـی یا حـسـین آفـتـابـا بر سـر خـلق دو عـالـم سـایهای نخل "میثم" از کتاب زخـم هایت آیـهای |